| مست و خراب |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |

خسته ترازآنم که بی رنگ بمیرم...
خاموش تر از آنم که به سردی بمیرم...
عاصی تر از آنم که به آشوب بمیرم...
پرشورتر از آنم که عاشق بمیرم...
.
.
.
زنده تر از آنم که گرفتار بمیرم!
یا حق...
| لینک نوشته |

کسی مرا دوست می دارد...
نهرها در جریان و بادها روانند،
و همه چیز گردان...
و گندم می کارند و سیب برداشت می کنند و ... هستند!
کسی مرا دوست می دارد...
و من به این آبادی پشت می کنم و به هر آنچه هست،
کسی مرا دوست می دارد...
کوله بارم را بسته ام،
یک سبد گل سرخ و یک کاسه آب مرا کافی است،
که من آسمان را دارم و خاک مرا قدمگاهی بیش نیست.
کسی مرا دوست می دارد...
و من پشت به این آبادی ها می روم... سوی ویرانی!
با یک لبخند و یک نگاه که آسمان از آن لبریز است...
من آسمان می گریم و به زمین لبخند می زنم...
و دیگر از این زمینیان هیچ نمی خواهم،
هیچ نمی خواهم...
یا حق...
| لینک نوشته |

چشم دادی...
سر و گوش و دست و دهان... و پا!
تو را دیدم... و ندیدم!
در یادم زنده شدی... فراموش کردم.
نان در دستم گذاشتی... دست به شکر بلند نکردم.
مرا صدا زدی... پاسخ نگفتم.
اکنون تنها پا دارم!
و شتابی بی وصف... هدفی دور دست... اما، زمانی اندک!
و من که چشم و سر و دست و دهان را جا گذاشتم اکنون سراسر پا هستم...
از من تنها یک پا باقی مانده... و آرزوی رسیدن!
یاحق...
| لینک نوشته |

به نام او...
به نام او...
به نام او...
به نام او آغاز می کنم... و می دانم که هر آغاز را پایانی است...
به نام او آغاز می کنم و به نام او به پایان می برم...
آغاز می کنم که به پایان ببرم... و هر دو با او!
به نام او به پایان می برم...
و می دانم که هر پایان را آغازی است...
به نام او...
به نام او...
به نام او...
(پایان غم انگیزی بود)
یاحق...
| لینک نوشته |

به هم رسیدیم و با هم تپیدیم و در هم سوختیم!
داغ از آمیزشی لزج، در بخار لذت غلتیدیم...
تا نطفه ای در تو روئیدن گرفت...
و ما چه آفرینشی را به لذت آلودیم!
و ما ندانستیم که نطفه چرک و بی رمق مائیم درون ما!
وما این زلال مقدس را چه بی رحمانه به شهوت در آمیختیم...
و ما ندیدیم که لحظه اوج چگونه تپش قلبی تازه شکفته را آغازید!
و ما هر دو از بطن تو متولد شدیم...
و از آفرینش خود آفریده شدیم...
اما چه تلخ به آن رسیدیم!

و ما آفرینش را با وحدت درآمیختیم
و هر دو یک شدیم
و قدم به غربتکده فنا نهادیم...
که ما موجودی نیافریدیم...
ما خود آفریده شدیم به دست لذت پست خود...
و این چگونه سرایی است که در آن مقدس ترین از بطن پست ترین زاده شود؟!
و ما به دنیایی پاگذاشتیم که در آن لذت پاک را سبب لذتی پست بود!
و ما با لذت پست آفریده شدیم و خود با لذت پست آفریدیم و دیگر باره آفریده شدیم!
که ما عشق را به کمال رسانیدیم و کمال را در لذت دفن کردیم!
اما...
مجازات ما تولد بود...
یاحق...
| لینک نوشته |





